تبليغاتX
من و آقامون و ام اس
موضوعات کاری و خانوادگیمون
سلام

     دیروز صبح زود قبل از اینکه برم سر کار رفتم جواب آزمایش خون علی رو گرفتم تا بعد از ظهر به موقع به دکترش برسیم و دیگه معطل جواب آزمایش نشیم تا رسیدم آزمایش رو باز کردم و شروع به خوندن کردم(البته قبلا تمام آزمایشهایی رو که باید جواب می گرفتیم از اینترنت پیدا کرده بودم و نوشته بودم که یادم نره!) جزوه ام !!! هم جلوم بود تا هرجا لازم بود استفاده کنم.

    همه آزمایشها عالی بود بجز AST & ALT  که خیلی بیشتر از نرمال بود اینا آنزیمهای کبدی هستند.

 خلاصه سرتون رو درد نیارم بگذریم از اینکه وقتی علی زنگ زد بهش گفتم همه چی آرومه من چقدر خوشحالم!!!!!!!!!!!!!!  اصلا نگفتم که یه موردی هست چون اضطراب می گرفت و تا عصر حتما یه بلایی سرش می یومد.

 عصر تو راه دکتر تا نشست تو ماشین رفت سراغ کیف من و آزمایش رو درآورد و شروع کرد به خوندن تا رسید به صفحه آزمایشهای Urea یه دفعه دیگه نفس نکشید گفتم الانه که شروع کنه زجه موره!!!!!!!! چشماشو گرد کرد و برگشت رو به من این چرا بالاست؟ یعنی چی ؟ چرا گفتی همش خوبه!! خلاصه که بهش گفتم از صبح زنگ زدم به چندتا از آشناها و دوستامون که بچه دکترن و هنوز بزرگ نشدن و همه جمیعا گفتن که بخاطر تزریق ربیف و مشکل خاصی نیست تا برسیم دکتر دیگه علی آقا صامت شد ازش سئوال هم می کردم با کله جواب می داد.

 رسیدیم دکتر و خوشبختانه برعکس همیشه سر ساعت رفتیم پیش دکتر بعد از معاینه و شرح حال و دیدن جواب آزمایش در نهایت قرار شد که ربیف بشه هفته ای دوبار و فعلا هم باکلوفن و آمورل قطع تا اطلاع ثانوی یه آزمایش هم نوشت دوباره برای ۲ ماه دیگه . قول هم داد که با قطع این داروها و کم شدن ربیف گزگز دست علی اقا هم کم بشه البته قرص ب۶ و آمپول کا   به نسخه این دفعه اضافه شد تا ببینیم  چی میشه.

  راستی علی بعد از دکتر بهتره الان زیر نویس داره و دیگه کله تکون نمیده برای جواب دادن.

  فعلا خدا حافظ تا بعد 

  علی از دیشب یه ذره حالش بهتره

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 بهمن1388ساعت 9:17 قبل از ظهر  توسط گلی  | 

سلام

دیروز دیدم علی روی مبل نشسته و دستاشو ورزش می ده یک حرکت جدید بود  راستش تعجب کردم پرسیدم دستات چیزی شده گفت جدیدا دستام یه وقتایی  خواب می ره!

 خدا به داد برسه احتمالا یه حمله جدیده تا به حال بجز پاهاش قسمت دیگه ای از بدنش درگیر نشده بود

دعا کنین به همین جا ختم بشه اگه دستاش مثل پاهاش بشه چی! تازه یه ذره  پاهاش بهتر شده بود

زنگ زدم به دکترش و قرار شد هفته دیگه بریم پیشش گفت هول نکنیم و اگه ادامه پیدا کرد نگران بشیم ولی من همین الان هم نگرانم

برامون دعا کنین

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 بهمن1388ساعت 3:41 بعد از ظهر  توسط گلی  | 

سلام

    یه مدتیه که به فکر مهاجرت افتادیم ولی از شما چه پنهون تنها مسئلمون وضعیت جسمی علی هست و اینکه با این شرایطی که داره و اینکه استرس و ناراحتی براش اصلا خوب نیست آیا می تونه یه همچین تغییر بزرگی رو بپذیره و اینکه کلا انجام این کار درسته یا نه.

    ولی راستش دیگه فکر می کنم بهترین کار در حال حاضر مهاجرته !

    هرچی نگاه می کنم دلیلی برای موندن و سوختن نمی بینیم.

  

+ نوشته شده در  شنبه 3 بهمن1388ساعت 10:50 قبل از ظهر  توسط گلی  | 

 





Powered by WebGozar