خداروشکر
همین طور که نشستم جلوی تلویزیون مدام کانال عوض می کنم و هی فکر می کنم و فکر می کنم و فکر می کنم
از خودم می پرسم سازنده های این برنامه ها و نویسنده های این اخبارها هیچ خبر دارن که ما هم فکر می کنیم و عقلی داریم؟
اینا چیه که به خوردمون می دن؟!!
بعد به این فکر می کنم که چقدر پول این تلویزیون رو دادیم لازم بود اینقدر بزرگ باشه که دروغها رو بهتر و بزرگتر ببینیم!!
با عصبانیت خاموشش می کنم و
یه صدایی میگه خداروشکر بالاخره خاموش شد!
علی بود منتظر بود ببینه من کی این کار رو می کنم؟! دوباره میگه تو هم صبر و تحملت زیاده ها !!!
میگم نه حماقتم زیاده -
ریز ریز می خنده نامرد!! از همه چی سوء استفاده می کنه که من یه چیزی به خودم بگم و بعدش بخنده و سوژه درست کنه
بهش می گم : دارم برات !!
+ نوشته شده در شنبه ۶ تیر ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۳۴ ق.ظ توسط گلی
|